تبلیغات
فرناز نوشت
پنجشنبه 11 مرداد 1397  09:49 ب.ظ
توسط: فر ناز

اینجا خوشیها کوتاه و غمها ماندگارند


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 11 مرداد 1397
نظرات()   
   
دوشنبه 1 مرداد 1397  09:40 ب.ظ
توسط: فر ناز

با یه انگیزه فوق العاده مثبت شروع کردم ولی نمیدونم چی بشه.
به احتمال زیاد نشه.


نظرات()   
   
شنبه 16 تیر 1397  10:04 ب.ظ
توسط: فر ناز

فکر کنم به بی محلی بیشتر عادت دارم تا به محبت و ابراز علاقه. به جای اینکه آدمای مهربونو دور خودم نگهدارم اونایی رو نگه میدارم که دوری میکنن و بدتر قلب آدمو با بی محلیاشون میشکونن.


  • آخرین ویرایش:شنبه 16 تیر 1397
نظرات()   
   
جمعه 15 تیر 1397  11:48 ب.ظ
نوع مطلب: (مونولوگ ،اتفاق مهم ،) توسط: فر ناز

یک تماس تلفنی کوتاه و شروع همه چیز. روزنه کوچکی در قلبم باز میشود و نور خیره کننده ای مرا گرم میکند. آیا هنوز خواب میبینم؟ اینبار با چشمهای باز خواب میبینم؟ چه طور میتوانم این آتش کوچک و بی جان را که در پی هر باد و بورانی کم سو میشود انقدر گرم، انقدر روشن نگهدارم؟ چه اطمینان و ضمانتی میتواند دستهای لرزان مرا در زیر بارش بی وقفه باران بالا نگهدارد؟ که دوباره سرد نشوم و در چاه ناامیدی سقوط نکنم؟ به جز امید و زمان چه چیزی میتواند راه را به من نشان دهد؟ به قلبم رجوع میکنم. تنها زمان است که در صورت وجود اصالت، غبار از روی همه چیز برمیگیرد و  صداقت و زلال را نشان میدهد و اگر هم از اصالت خبری نباشد آن را چروکیده و فرسوده میکند. و من، امیدوار به آینده چشم میدوزم به بازی سرنوشت و دل میسپارم به تقدیر. که اگر نبود و نبودم، آمدنش انقدر شیرین نبود.


  • آخرین ویرایش:جمعه 15 تیر 1397
نظرات()   
   
پنجشنبه 31 خرداد 1397  10:28 ب.ظ
نوع مطلب: (خلقیات من ،مونولوگ ،) توسط: فر ناز

نمیدونم چرا با اینکه تا حد زیادی بهم ثابت شده که این قضیه مختومست اما هنوز ته دلم بهش ایمان نیاوردم. میگم بزار یه فرصت دیگه بدم. که شاید ایندفعه بشه. امان از این شایدها. امان. 


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 31 خرداد 1397
نظرات()   
   
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397  09:56 ب.ظ
نوع مطلب: (یادم بماند ،خلقیات من ،) توسط: فر ناز

خیلی وقته که اینجا ننوشتم. آخرین متنی که داشتم دست و دلمو میلرزونه. چون دقیقا شبی بود که فرداش تو سرمای یخبندون تهران خوردم زمین، دستم شکست, یکسره رفتم اتاق عمل و 40 روز تو  جهنم زندگی کردم. و دقیقا همین متن آخریه یه متن خیلی انتقادی بود که به وضعیت زندگیم داشت. وقتی برمیگردم میخونمش میترسم. یادم نمیاد از اول روی حالت چرکنویش گذاشتمش یا بعدا که از بیمارستان اومدم خونه برش داشتم از روی وبلاگ. حس کردم یک جواب مستقیمی بود به ناشکریهام و خودم ناراحت شدم. بهتر بخوام بگم پشیمون شدم. اما خب اتفاقیه که افتاده و دیگه این حرفا گفتنش مفهومی نداره. 
خیلی در خودم فرو رفتم. کلا فرصتی بود برای با خودم حرف زدن و از نو شروع کردن خیلی چیزها. نه که حالا اتم رو شکافته باشم و کوهی رو جابه جا کرده باشم اما تو همین تایم 3-4 ماهه از اون اتفاق خیلی بیشتر و بهتر خودمو شناختم. بهتر بگم فهمیدم تنهام و این قضیه خیلی اذیتم کرد. حس افتادن به ته چاه رو داشتم. و اینکه کسی نیست تا دستمو بگیره. به جریت میتونم بگم هنوز زمین خیس میبینم تنم میلرزه. تو این مدت بارون زیاد اومد و برای منی که انقدر عاشق هوای بارونی بهارم هم یادآور لذت بود و هم درد. مثل اینکه بغض کنی ولی در ظاهر لبخند بزنی. دلم میخواد تو این موقعیتها دستام کش بیاد و به خودم یک بغل گنده بدم. بگم فرناز کوچولو، قشنگم، تموم شد. اینم گذشت. کی باورش میشه که چند روز دیگه واقعنی میشه 4 ماه. منی که هر روز رو برای گذشتنش میشمردم و یک روز برام مثل یک سال میگذشت حالا میبینم 4 ماه گذشته.
حالا بماند که این چند وقت چقدر اتفاق افتاد و چه داستانهایی که سر کار پیش اومد و داستان عاشقانه ای که نمیدونم تهش چیه و ... فقط اینکه مثل یک معجون بود برام. الان به خودم میگم آیا بزرگ شدم؟ آیا اون درسی که باید میگرفتمو گرفتم؟ آیا آمادم برای شروع یک مرحله جدید؟ دلم میخواد حالا که تونستم از ته چاه دربیام با عینک جدیدی به زندگیم نگاه کنم. که اگر قراره تغییری تو زندگیم بدم با آگاهی این کارو انجام بدم. به قول قدیمیا یه بسم الله بگم و با تمام قلبم برم جلو. دست دست نکنم. شد که شد، نشدم نشد. خودمو از بند نتیجه رها کنم. بیشتر لذت ببرم. خیلی بیشتر.
فرناز میتونه.
پیش به جلو 3>


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 24 اردیبهشت 1397
نظرات()   
   
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397  09:51 ب.ظ
توسط: فر ناز

مرا جای خودم بگذار
خودت را جای گهواره
و آغوشی تسلی بخش 
کنارم باش
همواره


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 24 اردیبهشت 1397
نظرات()   
   
پنجشنبه 25 آبان 1396  09:53 ب.ظ
توسط: فر ناز

همش باید تن و بدنمون بلرزه که حالا این دفعه قراره چه بلایی نازل شه.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 25 آبان 1396
نظرات()   
   
شنبه 20 آبان 1396  07:06 ب.ظ
توسط: فر ناز

انگار یه چیزی ته دلم بگه، این آخرش نیست
که چیزای خوبی تو راهه


  • آخرین ویرایش:شنبه 20 آبان 1396
نظرات()   
   
پنجشنبه 18 آبان 1396  11:45 ب.ظ
توسط: فر ناز

پیش نیاز رسیدن به نظم شخصی، به تاخیر انداختن لذت است.

محمدرضا شعبانعلی


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 18 آبان 1396
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :30  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...