جمعه 24 مهر 1394  12:08 ب.ظ
نوع مطلب: (عمه خانم ،) توسط: فر ناز

میخوام در مورد یک موضوعی بنویسم اما الان اصلن نمیشه. اینو اینجا زدم که تا شب بیام و بنویسم ازش. 

------------------------------------------------
نشون به اون نشون که صب شد شب، شب شد صب و یک روز دیگه هم به همین منوال گذشت اما من نرسیدم اینجا پست بزنم. همینه دیگه. زندگی با دغدغه ی پایان نامه. هر چقدرم کار میکنی بازم انگار یه چاله ی بزرگیه که پر نمیشه. بالاخره استاد اعتراض کرد به روش ارزیابی و محبورم کرد که از یه روش دیگه استفاده کنم. خلاصه اینکه از دوشنبه به اینور داشتم به صورت فورس مطالعه میکردم و دنبال روش بودم. خدا رو شکر یه چیزی پیدا کردم و رفتم بهش نشون دادم و با اکرا پذیرفت. از این جهت میگم اکراه که استاد من فکر میکنه اگر در مقابل چیزی علاقه نشون بده دانشجو پررو میشه. بعله!فعلا درگیر روشم. خیالم تا حد زیادی راحته. اکا تا پایان راه هنوز مانده. بهتره از همین که هست لذت ببرم. چون بعدش یا بیکاریه که یکجور ناراحتی به همراه داره یا اعصاب خوردی سر کار رفتن که اونم به نوبه ی خودش خوب گوشت آدمو آب میکنه.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 26 مهر 1394
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر