شنبه 2 آبان 1394  04:14 ب.ظ
نوع مطلب: (خلقیات من ،دل نوشته ،) توسط: فر ناز

امروز رفته بودم سمت تجریش. بیشتر هدفم این بود که از مراسم و دسته های عزاداری عکس بگیرم. تو راه با خودم فکر میکردم که اصلا انگار چندین ساله دیگه تو این جو و این صحبتا نیستم. دیدن مردم و عزاداری یه حال عجیبی بهم داد. غم بدی مثل غم غربت که وقتی سفر بودم بهم دست داد. اینکه نتونم اونچه که تو مغزمه رو با دیگران تقسیم کنم و حرفمو بزنم. اصولن آدم مذهبی نیستم ولی امروز خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. با تمام وجود احساس کردم انگار هیچی از تاریخ خودم و جغرافیای خودم نمیدونم. حس گم شدن تو زمان و مکان. 
نمیدونم تا کی قراره اینجوری باشیم؟ که هیچی رو ندونیم از چه قراره. باری به هر جهت بالا اومدیم و تو یه موقعیتی قرار گرفتیم. میدونم همش ناله و ضجه غورس اما واقعن حرف توشه. تمام عاشورا و تاسوعا، تمام محرم و صفر برای ما خلاصه شده تو 10 روز نه دو روز و اونم چیه؟ گرفتن نذری! خوردن نذری! تازه من که انقد ادعای کتاب خوندن دارم این حسو دارم درونم. اینکه هیچی نمیدونم. خیلیها هستن که در واقع هیچ مطالعه ای ندارن و هیچ وقت هم انگار فرصت تلنگری نیست. دوست دارم یه کتاب خوب در مورد واقعه عاشورا بخونم. اما مسئله ی اصلی اینجاست که این موضوع انقد که در تاریخ با بحثهای مذهبـ.ـی و سـ.یاسـی قاتی پاتی شده که اصل قضیه انگار کامل فراموش شده. دوست دارم اگر کسی اینجا میاد و منو میخونه و در این مورد کتاب خوبی خونده بهم پیشنهاد بده که منم بخونم.
عکسای خیلی خوبی گرفتم اما اصن حس گذاشتنشو ندارم.
ای کاش ...
نذریهامونو که خوردیم نریزیم رو زمین آشغالشو.
تو نذری گرفتنامون زرنگ بازی نکنیم.
به جای میلیونی پول خرج کردن جلوی در و همسایه و فامیل در طول سال به فکر بچه های نیازمند باشیم.
پولمونو جایی خرج کنیم که در عین اینکه به افراد نیازمند احساس توانمندی میده باری هم از دوش ما در مقابل این افراد برداره. فکر نکنیم مسئله فقط پر کردنه شیکمه. خیلی از بچه ها آرزوی لباس تمیز و لوازم تحریر نو دارن.
لبخند بزنیم و با احترام از کنار هم رد بشیم. برای زودتر گرفتن نذری همو هول ندیم. تو صف وایسادن نشونه ی شعوره.



  • آخرین ویرایش:شنبه 2 آبان 1394
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر