جمعه 2 بهمن 1394  11:52 ق.ظ
نوع مطلب: (ویرایش نشده ،) توسط: فر ناز

نمیدونم بقیه دنبال چی میگردن. اما تا حد زیادی بهم ثابت شده که معمولن اون چیزی که من میخام چیزیه که اونا نمیخان. مثلا سر کلاسیم و داریم کار تحویل میدیم، تو شرکت داریم رو پروژه ی خاصی کار میکنیم، با کسی دارم آشنا میشم و بیرون رفتم... خودمم! دقیقن خودم! بعد میام میبینم همونی که میگه من برای پایان نامه هیچی مقاله ندارم و وای فرناز چیکار کنم سر جلسه دفاع میگه دو تا مقاله داره که اکسپت یکیش تازه اومده. اونی که تو شرکت از اخلاقیات میگفت واسه یه تغییر کاربری چرت کلی پول به جیب زده و دوست دیگه ای که اصلن هدفش از آشنایی فقط خوشگذرونی بوده و عشق و حال یه پسر خیلی خوب بهش پیشنهاد ازدواج داده. این مورد آخرو چند بار دیدم. پسرایی که خودشون دست از پا خطا نمیکنن راست میرن سراغ دختری که آخر خطه میگم نکنه نباید خودمون باشیم؟ هان؟ دروغ بهتر جواب میده انگار. 
از فیه ما فیه باید باشه یا مثنوی خاطرم نیست. مولانا داستانی داره که یک آدمی هر کاری میکرد نتیجه ی عکس میگرفت و در آخرش درمیاد میگه" نمیدانم چرا عاقبت سرکنگبین صفرا فزود" حالا حکایت ماست. سرگنگبین خوردیم ولی به جای اینکه حالمون بهتر شه بدتر حالمون خراب شد. 
میخوام خودم باشم. یه آدم واقعی. با یه قلب بزرگ. عاشق بچه ها. عاشق پیاده روی و موسیقی و کوه. از تظاهر متنفرم. هرکیم خوشش نمیاد نیاد. والا. برن سراغ اوناکه واسشون نقشای خوش آب و رنگ بازی کنن.



  • آخرین ویرایش:جمعه 2 بهمن 1394
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر