دوشنبه 4 مرداد 1395  11:40 ب.ظ
نوع مطلب: (دل نوشته ،) توسط: فر ناز

مهربانی واژه ی کوچکیست در برابر آنچه که در طی تمام این سالها از او دیده ام. شاید بهتر باشد که بگویم مهربانترین مردیست که دیده ام. اما روزگار خیلی با او مهربان نبوده. امروز دقیق می شود دو ماه که پدر بزرگ زمین خورده. خیلی ساده مثل همیشه رفته بود تجریش. از ماشین پیاده شده و سرش گیچ رفته و محکم دو بار به زمین خورده یکبار با صورت و یکبار از پشت. در این 60 روز که گذشته دو بار بیمارستان رفت. سرتان را درد نیاورم. دکترهای رنگ و وارنگ و پرستارهای متعدد دیدیم. هفته پیش خیلی حال بدی داشت. در حدی که هر روز فکر می کردیم شاید این آخرین روزی باشد که بابا را میبینیم. اما خدا را شکر بهتر شد. 
امروز بعد از مدتها خودش توانست کمی راه برود. برای همه ی ما مثل معجزه بود. نه اینکه مثل قبل بتواند به کارهایش برسد و آن رفت و آمد قدیم را داشته باشد ولی همین تغییر در ظاهر کوچک انقدر  خوب بود که واقعا قلبم درد گرفت. بابا تا همین چند ماه پیش، خودش تنها تا شرکت قدیمی می رفت و هر چه ما اصرار می کردیم که این مسیر برای سن شما مناسب نیست و خسته می شوی گوشش بدهکار نبود. دوست دارد مستقل باشد. حتی دست به عصا زدن را دوست ندارد. امان از پیری و مریضی که مجبورش کرده با واکر تمرین راه رفتن بکند. قبلتر حتی موقع رد شدن از خیابان هم دوست نداشت کسی دستش را بگیرد.
بگذریم. اقتضای سن است و غرور. پدر بزرگ همیشه بزرگ خانواده و جمع بوده. نان آور خانه بوده و خودش را در این شمایل ندیده. از جوانیش که تعریف میکند همیشه حرف از خانواده ی عیالوار است و کار و کار و کار. همین چند وقت پیش سر درد دلش باز شد. میگفت زود ازدواج کردم. هم سن تو بودم. 26 ساله. 2-3 شیفت کار میکردم که خرج خودم و خواهر برادرها در بیاید... با اینکه خودش به نظر ناراضی است اما حساب کتابهای من برای خودم چیز دیگری نشان می دهد. اینکه من نوعی با این شرایط جامعه 50 سال دیگر آیا در همین حد پدر بزرگم رضایت از زندگی دارم یا نه؟ بعید است! البته با فرض اینکه نسل هم سن و سال من واقعن به سن 50 سالگی برسند که بخواهند گلایه کنند.
آرزوی سلامتی میکنم برای همه. اول از همه پدر بزرگ. اما بعضی چیزها قسمت است. امیدوارم قسمتش، بیشتر ماندن پیش ما باشد.


نظرات()   
   
Bahar
سه شنبه 5 مرداد 1395 10:07 ق.ظ
هــروقــت درخـیـانـت و فــریـب دادن کـســى مـــوفـق شــدى،
بـــه ایــن فـکـــرنـکــن کـــه اون چـقـــدر احـمــق بــــوده،
بــه ایـن فـکــرکــن کــه اون چـقـــدر بــه تـواعـتــمـاد داشـــتــه .
پاسخ فر ناز : چه ربطی به متن داشت؟!
برای بالا رفتن بازدید وبلاگتون کارهای مفیدتری هست که به نسبت اینجور کامنتها بیشتر هم جواب میده دوست عزیز.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر