جمعه 14 آبان 1395  09:51 ب.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،) توسط: فر ناز

یکی از لذتهای کوچیک این روزهام اینه که میرسم کتابای مورد علاقمو بخونم. انگار که فقط یه مهلت کوتاهی برای خوندن داشته باشم حالا که حس و حالم برگشته فقط میخوام بخونم. نان استاپ. خیلی خوشحالم که تونستم "ریشه ها" رو بخونم. قبلا در موردش شنیده بودم اما اصولا سمت کتابهایی با این سبک و سیاق نمیرم. شاید چون خیلی دردنکن. و اینجور غم و غصه ها آدم رو فلج میکنه. به خصوص اگر حجمش هم 700 صفحه باشه. اما به قدری زیبا داستان رو تعریف میکنه که دلت نمیخواد کتابو بزاری زمین به خودت میای و میبینی یه 60-70 صفحه ای خوندی.
تم داستان زندگی سیاهپوستهای آمریکاست. ماجرا از اینجا شروع میشه که یک سیاهپوست به دنبال اصل و نسب خودش میره و میفهمه که چه اتفاقاتی افتاده تا اینا به آمریکا رسیدن. من قبلتر چند تا فیلم دیده بودم در این مورد. مثل 12 سال بردگی یا جنگو. اما این واقعا یه چیز دیگه بود. ترجمه ی خیلی خوبی داشت و تونسته بود به خوبی حسو منتقل کنه. تنها ایرادی که میتونم بهش بگیرم اینه که بعضی قسمتای داستان الکی کش اومده بود و در عوض از روی یه سری چیزها خیلی سریع رد شده بود و خوب نرسیده بود بهش بپردازه. همین. بقیش خوب بود. در حدی نبود که خط اصلی داستانو زیر سوال ببره. بهتون توصیه میکنم بخونیدش. و به رسم معمول این هم یه جمله زیبا از کتاب:

" هرگز کاملا دشمن خود را محاصره نکنید. راه فرار را برایش باز بگذارید. چون اگر به دام بیفتد، نومید می شود و سختتر می جنگد. "


نظرات()   
   
زهرا
شنبه 15 آبان 1395 05:59 ب.ظ
سلام خسته نباشید
آناهیتا
شنبه 15 آبان 1395 09:50 ق.ظ
تیم بازاریابی کشوری املاک, درج آگهی ملکی خود را به ما بسپارید