سه شنبه 23 خرداد 1396  11:34 ب.ظ
نوع مطلب: (دل نوشته ،) توسط: فر ناز

در کورسویی که نمی دانم در انتهایش چه چیزی انتظارم را می کشد به دنبال یک نشانه ام. نشانه ای برای ماندن، یا برای رفتن. تصمیمم را نصفه گرفتم  مثل همیشه ی خدا. نه که دقیقه ی 90 تصمیم بگیرم. نه. فکر میکنم تصمیم گرفتن اصولا مسئله ی سختیست آن هم وقتی پای زندگی و کار و رابطه وسط باشد. ترجیحا سرم را گرم میکنم. بیرون گود می ایستم و لنگش کن می گویم. اما این چند شب میخواهم از صمیم قلبم از خدا بخواهم که بعد از دعای سلامتی عزیزان و اطرافیانم نشانه ای سر راهم بگذارد و به من راه نشان بدهد. 
میخواهم با تمام قلبم به پیش بروم.
 


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 23 خرداد 1396
نظرات()