تبلیغات
فرناز نوشت - تخصص: خرشناس
پنجشنبه 29 تیر 1396  02:23 ب.ظ
نوع مطلب: (روزنویس ،) توسط: فر ناز

داشتم میرفتم که تو یک برنامه ای شرکت کنم. انقدر که ازش تعریف میشد رقم بالای هزینش دیگه برام مهم نبود. تو دقیقه 90 گفتم بزار از یکی که تو این حوزه کار کرده هم 2 تا سوال بپرسم. یعنی یه جور آب پاکی رو زیخت رو دستم که خودم هاج و واج موندم. از این صحبتا که بابا این برنامه ها فقط یه چیز سطحی بهت یاد میدن و اصلا تو تخصصی در اون زمینه پیدا نمیکنی. فردای روزگار اگر هم 1 درصد بخوای باهاش کار پیدا کنی بلد نیستی کوچکترین چیزیو توش تغییر بدی. فقط چیزهای اولیه و مقدماتی.
خلاصه این شد که حالم اساسی گرفته شد. اما بعدش چشامو باز کردم. به خودم گفتم خب راست میگه. تا حالا کی تونسته با یک چیز خیلی ساده که همه هم بلدن کاسبی راه بندازه و پول کلون دربیاره. این بابا هم خرو شناخت که بار رو بست بهش. 
.
.
.
به خودم میگم ک باید با یکسری مسایل واقع بینانه روبرو شد. مثلا همین که من از حوزه کاری خودم چیزی بیش از اعصاب خوردی و بی پولی نمیبینم. اما کار دیگه ای هم بلد نیستم که بخوام باهاش پول دربیارم. این موضوع پول درآوردن دغدغه ام نیست. همین الانم حقوقی که میگیرم خیلی کمه. اما واقعن دلم میخواد رشد کنم. موقعیت بهتری داشته باشم. نمیدونم چزا تو شهرسازی همه چیز اینجوریه. شده مثل یه باتلاق. فقط تو رو پایین میکشه. 
.
.
.
دوست دارم یه جاهایی یه ریسکهایی بکنم. نه اون قدر زیاد که کل زندگیم به باد فنا بره و نه اون قدر کم که بعدن حسرتشو بخورم. همین چیزای کوچیک هم باعث دلگرمیم میشن. فکر میکنم دلم هنوز زندست و امیدوار. خو نکردم به یکسری عادت و این نشانه ی خیلی خوبیه برای من.


نظرات()   
   
زهرا
پنجشنبه 29 تیر 1396 03:59 ب.ظ
مطلب بجا و قشنگ بود دمت گرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر