پنجشنبه 23 شهریور 1396  08:15 ب.ظ
نوع مطلب: (اتفاق مهم ،سرگرمی ،) توسط: فر ناز

گفتم که یک اتفاق یهویی باعث شد کلا حال و هوام عوض شه، اون اتفاق همین سفر روسیه بود. و چقدر هم به موقع بود. دقیقا تو موقعی که اوج درگیری و اعصاب خورد شدنهای الکیم سر کار بود یه ده روزی مرخصی گرفتم و زدم سفر. هنوز باورم نمیشه که رفتم و برگشتم. سفر ما یک هفته طول کشید و 3 روز مسکو بودیم و 4 روز سن پطرزبورگ. هوا عالی بود. البته الان دیکه داره به سمت سرد شدن پیش میره و هر چی هم که بگذره سرما سختتر میشه و مناسب سفر نیست. کلا تایمی که برای سفر به روسیه پیشنهاد میشه از آخرای خرداد شروع میشه و تا اوایل مهر ادامه داره. دو ماه تیر و خرداد چون روز خیلی طولانی میشه رو بهش میگن شبهای سفید که خیلی دیدنیه.
برای اولین بار تصمیم گرفتم که مرحله به مرحله و قدم به قدم هر کاری رو که میکنم تمام سفرمو بنویسم. از این لحاظ تصمیم خیلی خوبی بود. هم به نگارش و نوشتن شما کمک میکنه به عنوان یک تمرین و هم به خاطر مکانهای متنوعی که میرین و بعدا امکانش هست فراموش کنین چی به چی بوده نوشتن این امکان رو فراهم میکنه که بتونین درست هر چیز رو به خاطر بیارین. ما در طی سفر دو لیدر خوب داشتیم. اما لیدری که در مسکو ما رو همراهی میکرد با اینکه سن کمی داشت (یه پسر 68-ای بود) مسلط تر بود و ارتباط بهتری هم تونست با گروه برقرار کنه. من خودم در مورد تاریخ روسیه اطلاعات زیادی نداشتم و بیشتر چیزهایی که در طی سفر عنوان میشد رو برای بار اول بود که می شنیدم. انقدر که برام جذاب بود کاملا علاقه مند شدم که برم چند تا کتاب خوب در مورد تاریخ روسیه بخونم. از تزارها، رومانف ها و بعد از اونها انقلاب اکتبر و کمونیسم و سوسیالیسم و .... چیزی که برام خیلی جالب بود برخورد مردم روس بود. برخلاف اینکه همیشه تو ذهن ما روسها آدمهای سرد و بی احساسی حک شدن اما صمیمی بودن. موقع خرید کردن یا آدرس پرسیدن احساس خوبی ازشون میگرفتم به جز یکی دو مورد. مورد جالب دیگه عدم آشنایی روسها با زبان انگلیسی بود. یعنی حتی در داروخانه هم کسی آشنایی به انگلیسی نداشت و تعصب شدیدی روی زبان خودشون داشتن. در نتیجه گم شدن در شهر میتونست خیلی برای توریست گرون تموم بشه.
یادمه تمام سالهای مدرسه که تاریخ میخوندم به خاطر عهدنامه های ترکمانچای و ... خیلی حس بدی نسبت به این کشور داشتم. به طرز کودکانه ای فکر میکردم که علت یکسری از بدبختیهای ما زیاده خواهیهای کشورهای همسایه است. نه که این تفکر کاملا غلط باشه، نه! ولی فکر میکنم سفر به من آموخت که باید حساب کار مردم رو از سیاستمدارا جدا کرد. خودم مردم روس هم آدمای سختی کشیده و رنج دیده این و با ما پدرکشتگی ندارن. همین چیزای سفره که منو به خودش جذب میکنه. یادگرفتن درسهای به ظاهر کوچیک ولی در عمل بزرگ زندگی. 

بازم مینویسم از سفر.

فعلا به آسمون زیبای مسکو نگاه کنین و لذت ببرین. اون استادیوم هم که میبینین قراره بازیهای جام جهانی توش برگزار بشه.



  • آخرین ویرایش:یکشنبه 2 مهر 1396
  • برچسب ها:روسیه ،سفر ،
نظرات()