یکشنبه 2 مهر 1396  11:10 ب.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،) توسط: فر ناز

در ادامه داستان پست قبل که خیلی هم نوشتنش طول کشید امروز اومدم که از سفرم بنویسم از یک سفر خیلی خوب و واقعن رویایی. از اونایی که به قول آلن دوباتن تبدیل میشن به یک خاطره روشن در ذهنتون و یه روز که خیلی خسته از همه چیز هستین یادآوریش میتونه براتون خیلی دل انگیز باشه.
خب تا کجا اومدیم؟ من اصلا تعریف نکردم که ما کجاها رو دیدیم. طی اقامتی که در مسکو داشتیم روز اول به دیدن متروی مسکو رفتیم. این ایستگاه که به اسم کیوسکایا شناخته میشه خیلی معروف و دیدنیه. در اینجا شما یکسری نقاشی میبینین و بعد در یک طبقه بالاتر نقاشی هایی از زندگی روزمره مردم اوکراین هست. در واقع به نشانه ی اتحاد و دوستی بین مردم اوکراین و سران شوروی این نقاشیها اینجا کشیده شده. یک ایشتاگه دیگه هم ایستگاه انقلاب بود که کلا داستان متفاوتی داشت و در اون از مجسمه ای مردم و سربازان استفاده شده بود. با استفاده از این مجسمه ها خواستن نشون بدن که این انقلاب یک انقلاب مردمی بوده و گروههای زیادی در اون نقش داشتن.



بعد از بازدید این دو ایستگاه باشکوه رفتیم به سمت کلیسای مسیح منجی. این کلیسایی که در واقع ما دیدیم جایی بوده که استالین تصمیم میگیره کاخ شوراها رو در اون ایجاد کنه و قرار بوده مقر جلسات کمونیستها باشه. از اونجایی که در اون دوره کلیسا خیلی برای این افراد اهمیتی نداشته، علیرغم قدمت این کلیسا و معماری زیبایی که داشته به طور کامل تخریب میشه و بنا بر ساخت کاخ شوراها بوده. اینجا یک ساختمان غول آسا قرار بوده ساخته شده و در اطرافش 7 ساختمان دیگه که به اسم خواهران استالینی معروف بودن ساخته شدن که نگاه همه ی این ساختمانها به سمت همین کاخ شوراهاست. این 7 ساختمان دو وزارتخانه، دو ساختمان مسکونی، دو هتل و یکی هم دانشگاه ام گ او هستند. اما استالین میمیره و این پرژه ناتمام رها میشه. بعد از مدتها در دهه ی 90 میلادی و شکست کمونیسم تصمیم میگیرن که این کلیسا رو بازسازی کنن. بسیار کلیسای زیبایی بود و خیلی ابهت داشت. کلا در معماری اینجا شما گنبد پیازی زیاد میبینین. یه چیز دیگه هم که برام جلب توجه میکرد مدل صلیبهاشون بود که با اون چیزی که تو ذهن ماست فرق میکنن. اینا یه خط شکسته و مورب هم در انتها دارن که من متوجه علتش نشدم.


واقعن هرچی که از تمیزی هوا و آسمون آبی و زیبای اینجا بگم کم گفتم. هنوز هم که به عکسها نگاه میکنم احساس میکنم یه باد خنکی میپیچه تو موهام. بگذریم. بعد از دیدن این کلیسا ما مسیر رو به سمت تپه گنجشکها و دانشگاه ام گ او ادامه دادیم. این دانشگاه مهمترین دانشگاه روسیه است ولی از اونجایی که تاکید بر زبان روسی است و تبادل دانش با ژورنالهای اروپایی نداره در رنکینگهای جهانی اسمی ازش نمیشنویم. در حالی که برای خود روسها این دانشگاه خیلی مهم و حایز اهمیته. 
در ادامه مسیر پارک پیروزی رو دیدیم که به یاد کشته شدگان جنگ جهانی اول ساخته شده بود. این جنگ برای روسیه خیلی مهم چون حدودا 14 میلیون (اگه اشتباه نکرده باشم) کشته داده. یک مناره عظیم تو این پارک بود که از آب کردن کلاهخود سربازا درست شده بود و جلوی این مناره نماد سنت جورج قرار داشت که با اژدها در حال جنگ بود. در پشت این مجموعه ساختمان موزه جنگ روسیه بود. تماما متعلق به یادگارهای روسیه از این جنگ. خلاصه هر چیزی که در این پارک به چشم میخورد نمادی از روزهای درگیری و جنگ بود. در نزدیکی موزه که قرار میگرفتیم یک دید خوب به شهر وجود داشت از اینجا مشید بخشی رو که به اسم مسکوسیتی شناخته میشه دید. این قسمت تنها بخش شهر مسکو هست که در اون اجاه ی بلند مرتبه سازی و برج سازی داده شده و کاملا مدرنه. 

بعد از اینجا به سمت خیابان آربات حرکت کردیم. اینجا یک خیابان خیلی قدمی بود و اون طور که لیدر میگفت از کلمه ی ارابه اومده. خونه ی پوشکین هم در همین خیابان بود و ما یه مختصری در مورد زندگی کوتاه پوشکین و اینکه چقدر الکی جونشو از دست میده هم از راهنمامون داستان شنیدیم. اینکه میگم داستان یعنی واقعا این پسر بی خیال توضیح دادن نمیشد. بازم خدا عمرش بده. خیلی اطلاعات عمویم خوبی داشت و کاملا مسلط بود. تازه اون انقدر توضیح داده بود من الان موقع نوشتن باید کلی فکر کنم که ببینم تقدم و تاخر ها به چه صورت بود. 
این همه توضیح فقط مال روز اول سفر بود. حالا اگر فرصتی بود باز هم انشالله بقیه سفرمو مینویسم.
متاسفانه الان دیگه فصل سفر به روسیه رو به اتمامه ولی به همگی توصیه میکنم که دیدن این کشور رو از دست ندین. واقعا باشکوهه.


نظرات()