دوشنبه 4 شهریور 1398  11:55 ب.ظ
توسط: فر ناز

به این موقع از ماه که میرسم داستان تکراری تنهاییهام شروع میشه. از تنهایی به خاطر نداشتن رابطه خوب تا تنهایی به خاطر اینکه تو محیط کارم تحت فشارم و احساس میکنم کسی با من هم مسیر نیست. انگار آدمها مسیرشون خیلی با من متفاوته. به این حالت که میرسم، و صد البته بهم ریختن هورمونهام هم درش بی تاثیر نیست، فکر میکنم به گذشته. به آینده. به اینکه چی گذشت و چی شد. آدم خاطره بازیم. به خود‌م میام میبینیم کلان تو هپروت بودم یه کارایی کردم که خودم انگار در جریانش نبودم.
الان ازون موقعهاست که دلم براش تنگ شده. نمیدونم چرا الف رو انقدر زیاد و بی حساب کتاب دوست داشتم. شاید دیگه عاشف کسی در این حد نشم که این هم خوبه و هم بد. دلم براش تنگ ده. البته دروغ نگم بیشتر ازون دلم برای خودم وقتی عاشق بودم و کسی منو دوست داشت تنگ شده. رابطه بیهوده ای بود. میدونم. عاقبتی هم نداشت. اینم میدونم. اما یه حس لطیف قشنگی بهش داشتم و این خیلی دلنشین بود. هرچند با همه دلنشین بودنش تصمیم گرفتم که تموم شه و الان به نظرم خیلی تصمیم درستی بود. فکر کنم دیگه نتونم اونجور کسیو دوست داشته باشم. نه من دیگه حسابگر شدم. سنسورهام حساستر شده و نسبت به بی اعتنایی و فاصله حساسیت به خرج میدم. به همین خاطرم دیگه نمیخوام یه رابطه بچه بازی رو شروع کنم. رابطه ای که کسی واسم وقت نداره و در حال پیچشه. حوصله ندارم که همش خودمو به آدما بخوام ثابت کنم. " منو ببین چه خوبم" نه دیگه هرچی بود تموم شد.
اما دروغ به خودم که نمیتونم بگم. میدونم که منو نمیخونی ولی اگر احیانا خوندی بدون که دوست داشتم. دلم هم میخواست اما دیگه عقلم اجازه این سبکسریها رو بهم نمیده. دوست دارم رابطه بعدیم رابطه خوبی باشه و به همین خاطر هم نمیخوام با هر کسیو هر شرایطی شروع کنم‌.

پ.ن. برای ح جیمی


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 5 شهریور 1398
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic