تبلیغات
فرناز نوشت - مطالب شهریور 1395
یکشنبه 28 شهریور 1395  12:56 ق.ظ
نوع مطلب: (مونولوگ ،) توسط: فر ناز

به عنوان روز اول هفته، انتظار بهتری از امروز داشتم. اما خب همیشه اونجور که ما میخوایم پیش نمیره. نقطه ی عطف امروز در واقع در مورد همکاری بود که حتی اسمشم نمیدونستم. دختری که مثل ابر بهار می بارید. اونم از چه چیزی! از پسری که دوستش داشت و طرف گویا یک نفر دیگه رو تو آب نمک داشته و حالا با نشون دادن عکس عقد کنونش با اون یکی دختر دل این دوست ما رو بدجوری شکسته بود. نمیتونم حتی یک لحظه از حالشو تصور کنم. حتی یک قطره اشکشو. نمیدونستم از کدوم باید بیشتر ناراحت بود: یه پسر عوضی که همچین کاری کرده یا دختری که اومده باهاش رابطه داشته؟ یعنی نفر دوم کاملا از وجود اولی بی خبر بوده؟ برام سخته پذیرفتنش.
بعد از اینکه این دوستمون از دفتر ما رفت بیرون من و یکی از همکارام نشستیم به حرف زدن. ذکر مصیبت نباشه ولی در باطن قضیه هیچ چیز تغییر نکرده. ما همون آدمایی هستیم که تو عشیره زندگی میکردیم. روابطمون قبیله ایه و تبادلاتمون کالا به کالاس. ما رو چه به داشتن رابطه با جنس مخالف. ما رو چه به دوست پسر. هنوز خیلی مونده تا به درکش برسیم. که وقتی با کسی دوستیم به احساسش تعهد داریم. که در خیلی از کشورها و فرهنگها رابطه دوست دختر- دوست پسری چیزی از ازدواج کم نداره. فقط رسمی نیست. ما همونایی هستیم که آخرش، بعد از هزار هزار کثـ.افت کاری مادرمون یه دختر آفتاب مهتاب ندیده برامون میگیره. بعد عکسشو شیر میکنیم. و همه هم میریم به تازه عروس و شازده دوماد تبریک میگیم.

بوی تعفن میدیم. حالم از همه چیز بهم میخوره.

و ما زنا چیکار میکنیم در چنین موقعیتی؟ شاید بهتر باشه بپرسم چه کاری میتونیم بکنیم؟ هیچی. تقریبا هیچی. تازه سایرین مدعیم میشن. و حالا سوال و جوابها شروع میشه. اکثرا هم پسرا بی نقصن. این دختره بوده که اشتباه کرده. که یه ایرادی داشته و خب آقایون حق انتخاب دارن. همیشه یکی هست که جوونتره، زیباتره و هنوز تو این وادیها نبوده و خامه.

امیدوارم آدم عوضی سر راه هیچ کدوممون قرار نگیره. اگر قرار بگیره مطمینا فهمیدنش سخت و تقریبا غیر ممکنه. یه موقعها ترجیح میدم قلبمو حصار بکشم. تو یه قلعه. بشم حسن صباح. یه الموت درست کنم برای خودم.

پ.ن 1: یکی نغز بازی کند روزگار      که بنشاندت پیش آموزگار


نظرات()   
   
پنجشنبه 18 شهریور 1395  10:09 ب.ظ
نوع مطلب: (عشق یعنی تو ،) توسط: فر ناز

چقدر این آهنگ لطیفه. بیایم فقط گوش بدیم و چند دیقه چشمامونو ببندیم. چشم ببندیم به هر چی دور و برمونه. بریم تو عالم رویا.


رستن از دامت نتوانم، محبوب زیبا
طاقت هجرت ندارم، محبوب زیبا
با ما چه کردی جز جفا، محبوب زیبا؟
رحمی کن آخر بی وفا، محبوب زیبا


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 18 شهریور 1395
  • برچسب ها:طاهر قریشی ،
نظرات()   
   
جمعه 5 شهریور 1395  11:59 ب.ظ
نوع مطلب: (ویرایش نشده ،) توسط: فر ناز

شاید یه روز پشیمون شدم. شاید فکر کردم که اشتباه از من بوده. که باید جور دیگه ای رفتار میکردم. حرفایی میزدم که نزدم و بالعکس به سری چیزا رو نگفتم. اما در عوض امروز، روزیه که پیش خودم میگم آدمها هر چقدر هم که بچه بازی دربیارن و یک درصدی در رفتارهاشون ناخودآگاه اشتباهاتی داشته باشن اما نهایتا میدونن که چه چیزی میخوان و چه چیزی نمیخوان. حالا شاید خیلی واضح و روشن نیان بگن اما تو دلشون اینو میدونن. کسی که از اول نمیجنگه و سسته یعنی حتما خیلی از ته دلش چیزی رو نخواسته. مگه نه؟ من اینطوری فکر میکنم. میدونم ممکنه عوامل دیگه ای هم باشه. اما ترجیح میدم تو اینجور شرایط خودمو به کسی تحمیل نکنم. به هر حال هر دو طرف، هر دو دوست، همکار یا حالا هر ... انقدر بزرگن که بدون پادرمیونی کسی و یا توضیح و توجیه یکسری مطالب بتونن مکشلو حل کنن. اما وقتی قضیه هنوز به قوت خودش باقیه و تصور بر اینه که با حرف نزدن در موردش حل شده، پس بهتره خودتو قاطی نکنی. اگر این صمیمیت براش مهم بود حتمن یه کاری میکرد. حداقل یه حرف خوب. ته تهش این بود که خوب و محترمانه خداحافظی کنه. اتفاقن این از سادگی آدماس که خودشونو انقدر راحت لو میدن. اگر آدم با سیاستی بود هیچوقت به اینجا ختم نمیشد و خیلی طول میکشید تا از بازیهاش سر دربیارم.
اینم نعمتیه. دلمو خوش میکنم به همین. که این بار از شدت بچه بازی اینطوری شد. لا اقل دردش کمتره.


نظرات()