تبلیغات
فرناز نوشت - مطالب کاردستی
یکشنبه 23 اسفند 1394  01:21 ب.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،کاردستی ،) توسط: فر ناز

به پیشواز عید ...

بیایم کارت دست ساز هدیه بدیم :) 




  • آخرین ویرایش:یکشنبه 23 اسفند 1394
نظرات()   
   
دوشنبه 5 بهمن 1394  11:10 ب.ظ
نوع مطلب: (کاردستی ،سرگرمی ،عمه خانم ،) توسط: فر ناز

این هفته خیلی پر و سنگین شروع شده. رسما از شنبه در حال دویدنیم. قرار بود برای بردرزاده ی کوچولوم که خارج از کشورن هدیه بگیریم. بعد از کلی کنکاش با داداش و زن داداشم که تو رو خدا خودتون بگین چی میخاین مارو راحت کنین خودشون اعلام کردن که دوست دارن واسه بچه کتاب بگیریم :) یعنی زن داداش من تا این حد کتابخون و علاقه مند به کتابه که از الان برای بچه ی شش ماهه نگرانه و برنامه داره که چی بخریم بچه علاقه مند شه.بعد خودش از دوستاش پرسیده بود و یکسری کتاب رو عکسشو برای من فرساد که ما بریم و اینا رو بگیریم. 
چن وقتی بود من اصن ازین کتابای کودکان چیزی ندیده بودم. خیلی برام جذابیت داشت. از سری می می نی بگیر تا شیمو چه نازه و فلان و بیسار :)) خلاصه کلی کتاب خریدیم واسش. مسافر داریم که تازه اومده و قراره این کتابا رو بدیم بهش. بعد خب نمیشه که این همه بار رو بدی دست فامیل بعد برای خودش و نی نی هیچی نخری که. این شد که یکسری هم برای نی نی اونا خرید کردیم. همین خریدای خورده ریز کتاب حداقل 200 تومنی شد! نه که کتاب خیلی گرون و خاصی خریده باشیم. خب کتاب بچس دیگه. کلا 10-20 صفحه کتابه پر از نقاشی با فونت بزرگ هر کدوم یکی 10 تومن. اینه که وقتی چن تا میگیری هزینه میزنه بالا.
دیروز هم حالا مامان این وسط حس مهمونیش گرفته بود نصف فامیلو دعوت کرده بود. یک عالمی داشت اون برنامه. دیشب قشنگ تا سرم اومد رو بالش خوابم برد. انقد خسته بودم. از یه طرف دوندگی این خریدا که هرچی اینا خواستن تهیه شه و از طرفی هم آشپزی و بشور بساب. هر چند من توی خود آشپزی مستقیما کاری نکردن( چون مامان اصولن کسیو قبول نداره و خودش باید همه ی کار را رو انجام بده) اما هزار جور خرده ریز دیگه با من بود. وای چقد غر زدم 
الان که نشستم خونه با خیال راحت کادوها رو بسته بندی کردم. مال هرکدوم اسمشو روش زدم. ازین جعبه های قرتی مآبانه داشتم کتابا رو توش گذاشتم ضمن اینکه مامانم برای بچه از قبل شال و کلاهم بافته بود خیلی قشنگ شدن. اصن خستگی از تنم درومد.


نظرات()   
   
چهارشنبه 4 آذر 1394  12:10 ق.ظ
نوع مطلب: (کاردستی ،خلقیات من ،) توسط: فر ناز

امروز فاینال کلاس زبانم بود. به طرز عجیبی امتحانش آسون بود. انقد که هی چند بار چک کردم ولی چیزی به نظرم نیومد. خدا کنه خوب داده باشم :)) معلم این ترممون خیلی خوب بود. خانم شهابی مهربون. خوب میشد باهاش ارتباط برقرار کرد. بر عکس اون مرتیکه قبلی که فقط میخواست بچه ها را سر کلاس بچاپه. خدا کنه معلم ترم بعدمون به همین خوبی و با شخصیتی باشه. امیدوارم.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 4 آذر 1394
نظرات()   
   

فک کردم خیلی زرنگم. 20 تومنی از ته کارتم مونده بود دیدم توی نمایشگا که فقط یه سری انتشاراتای بیخود اومدن میزارم میرم باهاش سمت دانشگاه کتاب میخرم. نشون به اون نشون که رفتم و کلی هم تو راه بودم و نشد که نشد. خلاصه از جیب مبارک خرج کردیم و با دستای درازتر از پا هم برگشتیم. اون بیست تومنه رو هم باید خرج میکردم دیگه وگرنه اینجور که بوش میومد با تموم شدن نمایشگا کارت میسوخت و پول هم ر ت ت  خلاصه این شد که امروز راهو کج کردیم به سمت نمایشگاه. کلن مدیریت خوبی پشت این برنامس. در همین حد بگم که تا 11:30 داشتم دور دور میزدم که یه سری از غرفه ها باز شه. آخرشم بیست تومنو باهاش یک چیزایی خریدم که الان نگا میکنم میبینم پول آب شده رفته تو زمین انگار. اما اشکالی نداره دوس داشتم خب. یه دفتری بود. وای وای. گل گلی. اصن یه وضعی. میگن عشق در نگاه اول. همین حال من بود. دیدم گرونه گفتم نمیخرم من باید کتاب بخرم دفتر چیه پیف پیف! بعد تا آخر راهرو رفتم دیدم قلبم داره تن تن میزنه اصن دیگه نمیتونم دوری دفترو تحمل کنم. تندی رفتم خریدمش  الانم خیلی خوشحالم که خریدمش. ببینینش چه نازه!


پ.ن 1: یه سفر پیش رو دارم. امیدوارم که بشه با موبایل مطلب آپلود کرد اگر نشد هم یه دو هفته ای از این فضا دورم. دلم برا نوشتن اینجا هر چند کم و کوتاه و ناقص تنگ میشه.
پ.ن 2: برای آرامشم دعا کنین. مرسی 


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394
  • برچسب ها:دفتر گل گلی ،
نظرات()   
   
چهارشنبه 13 اسفند 1393  04:43 ب.ظ
نوع مطلب: (کاردستی ،) توسط: فر ناز

این کارت تبریکو چن وقت پیش تو یه سایت دیدم ایدش در عین سادگی بسیار زیباست


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 13 اسفند 1393
نظرات()