تبلیغات
فرناز نوشت - مطالب دل نوشته
شنبه 1 فروردین 1394  11:02 ب.ظ
نوع مطلب: (دل نوشته ،) توسط: فر ناز

سلام. سال 93 هم به پایان رسید. با همه خوشیها و ناخوشیهاش. با وجود این همه پیامای تبریک تکراری که با وایبر و چیزای دیگه فرستاده میشه گفتن تبریک هم به یه حرف تکراری و روزمره تبدیل میشه. دوست دارم ساده بگم. بدون تکلف. 
خوبه که سال نو رو با تلاش برای روزهای بهتر و امید به موفقیت شروع کنیم. سعیمون بر این باشه که اگه در سال پیش از مسیری رفتیم و به نتیجه ی دلخواهمون نرسیدیم دوباره همون مسیرو در سال جدید شروع نکنیم. به دنبال این باشیم که در لحظه از خوشیها و موقعیتهایی که داریم استفاده کنیم. شادی بزرگ شاید در کلی زندگی به تعداد معدودی اتفاق بیفته اما تو زندگیمون پره از لحظات کوچولو کوچولو که اگه اونا رو با هم مهربون باشیم زندگیمون خیلی متفاوت میشه. 
به خودم میگم شاید مشکل شمام باشه. بیایم کمتر سخت بگیریم. توقعاتمونو بیاریم پایین. مردم با استانداردای مازندگی نمیکنن و از فکر ما و درون ما خبری نارن. بقیه رو با خط کش خودمون اندازه نگیریم. اینجوری فقط به بقیه خرده میگیریم، ناراحتشون میکنیم و بعد از یه مدت به این فک میکنیم که چرا من انقد تنهام و از این حرفای صد تا یه غاز. در حالیکه مسبب اصلیش خودمون بودیم.
بریم پیاده روی. بریم کوهنوردی. یه تایمی رو برای خودمون اختصاص بدیم. بریم اون چیزی که مدتها پشت ویترین نگاش میکردیم و میگفتیم ولش کن نمیخام بدردم نمیخوره رو یه روز که دلمون گرفته بخریم. همیشه که نباید توی جمع بود بعضی وقتا هم باید از تنهایی لذت برد. اما تنهایی لذت بخش و سازنده نه چیزی که خودش باعث و عامل افسردگی باشه.
برای همتون بهترینا رو آرزو میکنم و این بهترینا اونی نیست که حتمن خودتون میخاین. بهترینیه که براتون خیر و برکت داره.


نظرات()   
   
جمعه 8 اسفند 1393  09:03 ب.ظ
نوع مطلب: (دل نوشته ،) توسط: فر ناز

سزای همچو تویی چیست غیر درماندن
به هر که بود و به هر جا که بود و هر چه که بود
رجوع کردی الا دلت که قطب نماست
-----
شفیعی کدکنی


نظرات()   
   
یکشنبه 16 آذر 1393  07:09 ب.ظ
نوع مطلب: (دل نوشته ،) توسط: فر ناز

فک کنم تعداد دوستای صمیمی هر آدم باید یه عدد ثابت باشه. یعنی هر فرد در طول سالهای زندگیش یه تعدادی دوست صمیمی داره نه بیشتر. اگر برای شما این عدد مثلا 4 باشه وختی با پنجمین نفر که کاملا پتانسیل دوست صمیمی شدن رو با شما داشته باشه آشنا میشین حتما یه اتفاقی میفته که کم کم یکی از نفرات قبلی از دایره ی دوستای شما کمرنگ و بعد هم محو میشن. بعد یه چیز دیگه ایم که هست اینه که احساس میکنم هرچی میگذره تواناییم برای زود دوست شدن کم میشه. مثلن الان یه تعداد زیادی از آدمها دور و بر من هستن که ارتباطم باهاشون کلا در حد " وای سلام عزیزم چه طوری؟ و ..." هست بعد طرفو اصن نمیشناسم یا مثلن هفته ای یه بار میبینم و کلن امیدی هم به پررنگ شدنشون ندارم.
از طرف دیگه انجمنهان و گروههایی که توشون عضوم. خیلیا رو میشناسم. سلام علیکای غلیظ. بوس بوس. چقده دلم برات تنگ شده. بعد حالا من طرفو اصن ندیدم تو واقعیت. فقط چند تا پست زده منم رفتم زیرش تشکر زدم. دیروز یکی از بچه ها تو گروهی که مال دوستای دوران دبیرستانمه حرف خوبی زد. گفت دلم واسه دوران لیسانس تنگ شده. چقد خر بودیم. همچین خوشحال چن نفری میرفتیم بیرون میگشتیم. بی مسئولیت. هیش کی کاری به کارمون نداشت. الان همون دیوونه هام نیستن. حداقل بریم بگردیم دلمون واشه یه خورده. راس میگفت. یکی زن گرفته اون یکی شوهر کرده.یکی رفته سر کار. نفر بعدی سربازیه. بچه تنبلای پولدار هم که از همه بهتر رفتن خارج و دیگه دست ماها بهشون نمیرسه که بخایم بریم بیرون. بعله. خلاصه که اوضاعی شده.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 16 آذر 1393
نظرات()   
   
پنجشنبه 13 آذر 1393  11:00 ب.ظ
نوع مطلب: (دل نوشته ،) توسط: فر ناز

یه موضوعی به ذهنم رسیده اما اونقدری قوی نیست که فعلن بخام عملیش کنم. ایدم اینه که یه موضوع جدید تعریف کنم اسمشو بزارم یه چیزی تو مایه های خلقیات من بعد هر چند وخت یکبار بیام آپدیتش کنم و یه چیز جدید توش بزنم. اگه همچین چیزیو راه بندازم احتمالن یکی از اولین چیزایی که در مورد اخلاقم، حالا خوب یا بدش با شما، باید بنویسم رک بودن و صداقتمه. تا الان که ازش خیری ندیدم متاسفانه. آدمای دغل و چاپلوس تو این مملکت خیلی خیلی جلوتر از ماهان. ما پیاده ایم و اون دسته از دوستان سواره. بعله. فک کنم اگه بخام یه چیزی رو تغییر بدم شاید بهتر باشه دست بزارم رو همین قضیه.


نظرات()   
   
دوشنبه 12 آبان 1393  11:09 ب.ظ
نوع مطلب: (عشق یعنی تو ،دل نوشته ،) توسط: فر ناز

عشق هم عشقای قدیمی. یه بار همدیگه رو میدیدن اونم تازه قبل از عقدی، چیزی بوده بعد 60 سال به پای هم میشستن. پسره خودشو میکشت که به عشقش برسه. نه دیداری بود نه قراری. خیلی حرفه ای بودن یه نامه مینوشتن که اونم چند بار باید پاره میشد و از سر نوشته میشد و با چه هول و هراسی به دست عشقشون میرسید( همیشه برام آرزو بوده ازینجور نامه ها یکی برام بنویسه. خیلی حس خوبی میده به آدم) نمیگم حالا تا آخر عمرشون عاشق و معشوق بودن ولی خداییش خیلیهاشونو نگاه میکنی میبینی خیلی بهتر از زوجهای این دوره و زمونه به روحیات هم احترام میزارن و هوای همو دارن.
تکنولوژی که قرار بود روزی زندگیمونو راحتتر کنه و عصای دستمون باشه اژدهایی شد که همه چیو بلعید و بی معنی کرد. آدمایی که راحت میان و راحت میرن. انگار مهم نیست بودنشون تو زندگی. انگار هدفی نیست. هدف خوشگذرونی بود که خب انجام شد. دوست داشتن گفتن حرمت داره و این حرمت به خاطر چند تا چیزه. یکی به خاطر تعهد و مسئولیتیه که وقتی میگی باید ازون به بعد بارشو رو دوشت احساس کنی. نباید بشه لقلقه ی زبونت که تا هرکیو دیدی این حرفو بهش بزنی. دلیل دیگش به خاطر اینه که مرد باید فقط یه نفرو، فقط و فقط یه نفرو، تا این حد دوست داشته باشه که این حرفو بهش بزنه. مهم نیس دوست دختره یا هرچیز دیگه. مهم اینه که وقتی این حرفو به این زدی دیگه هیچ کس دیگه ای نباید در این حد مهم باشه حداقل تا وختی که اون آدم تو زندگیته. نباید به دختر  یه دیگه همینجور نگاه کنی. این جمله مقدسه باید برای گفتنش شجاعت به خرج داد. به هرکی که فقط ازش خوشتون میاد نگید دوست دارم. عاشقتم من بدون تو دیگه نمیتونم وقتی میتونین سه هفته بدو دیدن اون آدم ادامه بدین و هیچی، تاکید میکنم هیچی، از کائنات کم نشه. بله بدون من هم چرخ این دنیا میچرخه و خوب هم میچرخه.
مرد باید اول مرد بودنشو ثابت کنه. ثابت قدمیشو نشون بده. تکلیف خودشو با خودش روشن کنه. وختی در مورد خودش اوکی شد و دید انقدر جسارت داره که یه زنو بیاره تو زندگیش از این حرفا بزنه. نه وقتی که دید تنهاس و دور و برش هیشکی نیست واسه دور شدن از تنهایی و خالی نبودن عریضه بخاد یه چیزی بگه. بیایم با خودمون یه قول و قراری بزاریم. بیایم منصف باشیم. یک انسان منصف واقعی احساسات طرف مقابلش براش مهمه و تمام سعیش بر اینه که آسیبی به احساس یک نفر نزنه. خوردش نکنه. همیشه خودشو بزاره جای طرف مقابل ببینه اگه یکی با خودش این کارو میکرد چه حسی داشت. خوشش میومد؟ یا نه بدش میومد؟! 
دکتر مهدوی نژاد حرفای خوبی میزدن. یه جمله ای داشت تو آخرین جلسه ای که رفتم گفت به نظرم. میگفت کلمات وزن دارن. اهمیت دارن. هر حرفی رو نباید زد. بعضی حرفها زده که میشن حرمتشون شکسته میشه. بهتره که توی دل نگه داشته بشن و به موقش گفته بشن. حرفی نزنیم که احساس کسی جریحه دار بشه و دیگه نتونیم پل ریخته رو ترمیم کنیم.


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 12 آبان 1393
نظر نده!()   
   

تو وایبر چند وقت پیش خونده بودم که شانس فقط یه بار در خونه ی آدمو میزنه، بد شانسی انقد در میزنه تا درو باز کنی و بدبختی هم که اصن خودش کلید داره! از شوخی گذشته فکر میکنم که خداییش همچین دور از ذهن هم حرف نزده و بیراه نگفته. انقدر هر روز تو زندگیامون مشکل هست که واقعن باید به خودمون بجنبیم تا توی مشکلات حل نشیم و وا نریم. 
چند روزی میشه که یک فامیل دور، پسر جوونشو از دست داده و هممونو شوکه کرده. برای من این قضیه یادآور مرگ فربد، برادر دوست دبیرستانیم بود. تا اون موقع انقدر مرگ برام نزدیک نبود و تاچند وقت انقدر حالم بد بود که نمیتونستم باور کنم فرق ما با اون چیه که اون از دست رفت و ما هنوز زنده ایم؟ واقعن حیف زندگیامون نیست که انقدر الکی از دسش میدیم؟
من اگه دارم اینا رو مینویسم قصدم این نیست که بخوام به کسی درس اخلاق بدم فقط چون به اینجا به عنوان یه دفتر یادداشت( البته با ابعاد وسیعتر) فکر میکنم و دوست دارم افکارمو با بقیه در میون بزارم دارم اینا رو مینویسم. بیاین از امروز به اندازه ی 5 دقیقه مهربونتر باشیم. فقط 5 دقیقه خودمونو وادار کنیم که لبخند بزنیم و یا از ته دل بخندیم. انقدر این کارو انجام بدیم که بشه عادتمون. بزاریم بقیه هم از ما یاد بگیرن این عادتو. میدونم دارین فکر میکنین که من خلم و هیچ کس با یه کوه درد نمیتونه لبخند بزنه چه برسه به اینکه از ته دل بخنده. من هم مشکلات خودمو دارم اما با این تفاوت که دلم میخواد از این به بعد بهتر زندگی کنم. شادتر باشم. بعضی وختا که زیادی میشینم تجزیه تحلیل میکنم میگم آخه مثلن خیر سرمون ما جوونیم! جوون که نباید اینجوری باشه. پیرزنهای 50-60 ساله والا روحیشون از ما بهتره.
بیایم از ته ته دلمون محبت کنیم و بخشنده باشیم. با تمام وجود عاشق بشیم. هر کاریو که داریم انجام میدیم براش وقت بزاریم و از سر واکنی انجامش ندیم. یه جوری کار کنیم که انگار فردایی نیست که بخایم ایرادای کارو تصحیح کنیم. اینجوری کم کم یاد میگیریم که در لحظه زندگی کنیم و بیشتر از تک تک لحظاتمون لذت ببریم.
براتون آرزو میکنم که هر لحظتون همراه آرامش و شادی بی پایان باشه.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 11 آبان 1393
تو هم یه چیزی بگو!()   
   
شنبه 22 شهریور 1393  11:05 ب.ظ
نوع مطلب: (عشق یعنی تو ،دل نوشته ،) توسط: فر ناز

حدس می زنم که خواهی گریخت
التماس نمی کنم
از پی ات نمی دوم
اما صدایت را در من جا بگذار
می دانم که از من دل می کنی
راهت را نمی بندم
اما عطر موهایت را در من جا بگذار
می دانم که از من جدا خواهی شد
خیلی ویران نمی شوم
از پا نمی افتم
اما رنگت را در من جا بگذار
احساس میکنم تباه خواهی شد
و من خیلی غمگین می شوم
اما گرمایت را در من جا بگذار
فرقش را با حالا می دانم 
که فراموشم خواهی کرد و من
اقیانوسی خواهم شد سیاه و غم انگیز
اما طعم بودنت را در من جا بگذار
هر طور شده خواهی رفت 
و من حق ندارم که تو را نگه دارم
اما خودت را در من جا بگذار!
-----------------------------------
شعر از عزیز نسین با ترجمه ی زیبای رسول یونان


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 11 آبان 1393
  • برچسب ها:رسول یونان ،
تو هم یه چیزی بگو!()   
   
سه شنبه 10 تیر 1393  08:51 ب.ظ
نوع مطلب: (عشق یعنی تو ،دل نوشته ،) توسط: فر ناز

1. به خواب میروم. خودمان دو تا را میبینم. همه جا سبزآبیست. هرچه نگاه میکنم تا چشم کار میکند کوه است. فقط من هستم و تو. از آن خوابهایی است که همش میدانی خوابی و انگار باورت نمیشود. میخواهم به خودم اطمینان دهم که حداقل در خوابم هستی. به سویت میایم. اما هرچه من نزدیکتر می شوم تو دورتر میروی. من یک گام برمیدارم و تو پنج گام دورتر میشوی. 
2. بیدار شدم. سرم سنگین است. با تو حرف میزنم. در دلم غوغاست اما تنها چیزی که بر زبانم میاید روزمره ترین کلماتم است.
3. میدانم خواهی رفت اما وجودت را در من جا بگذار.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 14 آبان 1393
نظرات()   
   
یکشنبه 8 تیر 1393  09:04 ق.ظ
نوع مطلب: (عشق یعنی تو ،دل نوشته ،) توسط: فر ناز

یه ماه و نیم طول کشید تا به این دید برسم که واقعن چه کاری آرومم میکنه و جسارت به خرج دادم و انجامش دادم. ازش انرژی مثبت گرفتمو بهش سکون و آرامش  دادم( این تیکه ی دوم حرف خودش بود از خودم در نیاوردم) چقدر خوبه که بتونیم تو روابطمون شعور به خرج بدیم والا به خدا جای دوری نمیره.
بعد یه مدت از دیروز خیلی آرومم واین عالیه. البته من کلن دختر شر و شوری نیستم اما این که از درون آروم و راضی باشی یه حس خوبیه که باید داشته باشیش تا بدونی که من چی میگم.
براتون آرزوی آرامش دارم. برام دعا کنین  


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 14 آبان 1393
نظرات()   
   
جمعه 23 خرداد 1393  08:08 ق.ظ
نوع مطلب: (دل نوشته ،) توسط: فر ناز

Try not to feel jealous about things, or people or places. It’s toxic. Just keep living

.You will find your happiness


-------------------------------------------------------------------------
خیلی خوبه :)
پ.ن 1:جمله مال من نیست جایی خوندمش و میخاستم اینجا نگهش دارم


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 18 آبان 1393
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :3  
  • 1  
  • 2  
  • 3