جمعه 12 آذر 1395  07:03 ب.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،) توسط: فر ناز

چند وقتی هست که به لطف خانم همکار، شروع کردم به دیدن فیلم شیم لس( یا به عبارتی بی شرم خودمون). اگر یک سرچی در مورد این فیلم در نت داشته باشید متوجه میشید که این فیلم حول و حوش زندگی یک خانواده به اسم گلگر هست و اتفاقاتی که هر یک از اعضا به نحوی باهاش درگیرن. خب اولش من این فیلم رو که از همکارم گرفتم تازه از فصل 4 به بعدش داد و من هرچی اصرار کردم که برو هارد و کامپیوتر رو بگرد اما گویا نتیجه بخش نبود و نتونست 3 فصل اول رو پیدا کنه. نتیجه اینکه اولش سختم بود و نشستم 4-5 اپیزود ازش دیدم و مطمئن شدم که فیلم خوبیه و واقعن ارزش دانلود داره. بعد از رسیدن به این مهم تصمیم گرفتم که بزنم تو کار دانلود. خلاصه اینکه با این وضعیت بذری اینترنت من به هر نحوی بود هر چند شب یه بار یه اپیزود دانلود میکردم یا مثلا دانلود منیجر رو میزاشتم که ساعت 2 تا 7 خودش دانلود کنه. به هر مصیبتی بود اون 3 فصل اول دانلود شد و الان حتی رسیدم به آخرای فصل 6. 
تم اصلی داستان داره در جنوب شهر شیکاگو اتفاق میفته و ادبیاتش خیلی محاوره ای وبهتر بگم بی ادبانه است. پس میتونین توقع داشته باشین که دایره لغات انگلیسیتون در زمینه فحش اف دار به نحو احسن تقویت میشه. به علاوه هر اپیزود دارای یک محتوای مستقله و داستان خیلی خوب پیش میره. مصلا این طوری نیست که یه داستان سه جلسه کش بیاد و در عوض یه موضوع مهم تو یه جلسه سر و تهش هم بیاد. داستان خیلی با فقر، الکل وفروش مواد سر و کار داره و همینجوری اگر بخواین به موضوش فکر کنین حتی غم انگیز هم هست اما یه بیان طنز و دل نشینی داره که باعث میشه باز هم بخواین ازش ببینین و به یه قسمت قانع نشین. در کل فیلم جذاب و خوبیه. اگر ندیدین پیشنهاد میکنم تو برنامتون قرار بدینش حتمن.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 15 فروردین 1396
  • برچسب ها:shameless ،series ،
نظرات()   
   
جمعه 14 آبان 1395  09:51 ب.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،) توسط: فر ناز

یکی از لذتهای کوچیک این روزهام اینه که میرسم کتابای مورد علاقمو بخونم. انگار که فقط یه مهلت کوتاهی برای خوندن داشته باشم حالا که حس و حالم برگشته فقط میخوام بخونم. نان استاپ. خیلی خوشحالم که تونستم "ریشه ها" رو بخونم. قبلا در موردش شنیده بودم اما اصولا سمت کتابهایی با این سبک و سیاق نمیرم. شاید چون خیلی دردنکن. و اینجور غم و غصه ها آدم رو فلج میکنه. به خصوص اگر حجمش هم 700 صفحه باشه. اما به قدری زیبا داستان رو تعریف میکنه که دلت نمیخواد کتابو بزاری زمین به خودت میای و میبینی یه 60-70 صفحه ای خوندی.
تم داستان زندگی سیاهپوستهای آمریکاست. ماجرا از اینجا شروع میشه که یک سیاهپوست به دنبال اصل و نسب خودش میره و میفهمه که چه اتفاقاتی افتاده تا اینا به آمریکا رسیدن. من قبلتر چند تا فیلم دیده بودم در این مورد. مثل 12 سال بردگی یا جنگو. اما این واقعا یه چیز دیگه بود. ترجمه ی خیلی خوبی داشت و تونسته بود به خوبی حسو منتقل کنه. تنها ایرادی که میتونم بهش بگیرم اینه که بعضی قسمتای داستان الکی کش اومده بود و در عوض از روی یه سری چیزها خیلی سریع رد شده بود و خوب نرسیده بود بهش بپردازه. همین. بقیش خوب بود. در حدی نبود که خط اصلی داستانو زیر سوال ببره. بهتون توصیه میکنم بخونیدش. و به رسم معمول این هم یه جمله زیبا از کتاب:

" هرگز کاملا دشمن خود را محاصره نکنید. راه فرار را برایش باز بگذارید. چون اگر به دام بیفتد، نومید می شود و سختتر می جنگد. "


نظرات()   
   
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395  11:49 ق.ظ
نوع مطلب: (ویرایش نشده ،سرگرمی ،) توسط: فر ناز

کتاب خواندنم چیز جدیدی نیست. از همان بچگی علاقه به مطالعه را مادرم در من تشویق کرد و خود او بود که برایم اولین کتابها را خواند. دوست داشتم با توجه به زمان زیادی که نه درسی برای خواندن و نه کاری برای انجام دادن دارم  کار مفیدی انجام دهم و چه بهتر که به مطالعه بگذرد. همین فکر بود که جرقه ی این سوال را در ذهنم زد. خب بالطبع من در بین دوستان وبلاگ نویسم افرادی را دنبال میکنم که به نحوی با مطالعه و کتاب در ارتباطند و چه بسا کتابهای خیلی خوبی هم خوانده اند. پس بهترین کار به نظرم این آمد که همین سوال را با دوستانم در میان بگذارم. اینکه اکر بخواهند 3 کتاب را به عنوان کتابهای تاثیرگذار انتخاب کنند این 3 مورد کدامند. شاید 3 کتاب کم به نظر بیاید ولی با در نظر گرفتن اینکه من به دوستان مختلفی این مطلب را گفتم همین تعداد کم که کنار هم جمع شوند یک لیست بلند و بالا از دل آن بیرون خواهد آمد. البته باید بگم تا الان که در حال نوشتن این پست هستم هنوز تمام بچه ها جواب نداده اند و به مرور پست را به روز خواهم کرد. 
اولین کتابها را حمیدو معرفی کرد. هیچکدام از این 3 کتاب را نخوانده ام اما مدتها دنبال مرشد و مارگریتا بودم ولی آخر سر موفق نشدم که بخوانمش. این هم 3 کتاب کلاسیک برتر از نظر حمید:
1- مرشد و مارگریتا - میخائیل بولگاکف - ترجمه عباس میلانی -نشر نو
2- نیمه تاریک ماه - هوشنگ گلشیری- نشر نیلوفر
3- وداع با اسلحه - ارنست همینگوی- ترجمه نجف دریا بندری- نشر نیلوفر 
بعد از حمیدو، پیمان لیست کتابهایش را گفت( وبلاگش پوکیده وگرنه لینک میدادم). از پیمان بعید نبود که چون خودش به اقتصاد علاقه مند بود کتابهایی هم که معرفی میکند در همین طیف باشد. از 3 کتاب پیمان دو جلد اقتصاد به زبان ساده علی سرزعیم( گویا اسم درست کتاب اقتصاد برای همه است) بودند و یکی هم هنر سیر و سفر دو باتن. خیلی با سلیقه ی من در کتابخوانی جور نیست ولی شاید بعد از خواندن نظرم عوض شود. پس تا اینجا داریم:
1 و 2- اقتصاد برای همه/ بینش اقتصادی برای همه- علی سرزعیم- نشر ترمه
3- هنر سیر و سفر- آلن دوباتن- ترجمه گلی امامی- نشر نیلوفر (این یکی به نظرم بهتر باشه)
بعد ازپیمان، نوبت به تهمینه عزیز رسید. تهمینه کتابهایی معرفی کرد که بیشتر از جنس رمان بودند. اما از این 3 مورد یکی بودکه قبلا در دوران دانشجویی خوانده بودم.
1- خاطرات واقعی یک سرخپوست نیمه وقت - شرمن الکسی- نشر افق
2- عروسک فرنگی- آلبا دسس پدس- انتشارات ققنوس-( خواستم توضیح بدم در موردش ولی فکر کنم خودتون بخونین بهتر باشه :))
3- لذتی که حرفش بود- پیمان هوشمندزاده- نشر چشمه( این هم جالب به نظر میاد)
و بعد هم در یک حرکت غافلگیر کننده دوست خوبم سورمه یک پست از وبلاگش را به معرفی کتابهای خوبی که خوانده بود اختصاص داد. بیشتر از 3 کتاب بود اما انقدر قشنگ و دلنشین معرفی کرده بود که فکر کنم باید همه را بخوانم. پیشنهاد سورمه بیشتر متمرکز بر کارهای عباس معروفیست. متاسفانه با اینکه مدتی هم هست سمفونی مردگان رو خریدم اما بار اول که خواندم تا نیمه بیشتر نرفتم و حالا باید حتما برگردم و دوباره با دل و جان بخوانمش. کار خوبی که سورمه جان کرد این بود که از هر کتاب توضیحاتی داده بود که بیشتر با آن ارتباط برقرار کنیم و صرفا یک اسم خالی نباشد. کتابها از این قرارند:
1- مدار صفر درجه- احمد محمود- ماجرا در اهواز اتفاق میفتد از پهلوی دوم تا انقلاب- 3 جلدی
2 و 3- فریدون 3 پسر داشت و سمفونی مردگان- عباس معروفی
4- شازده کوچولو- آنتون دو سنت اگزوپری
5- عقاید یک دلقک- هاینریش بل
6- سور بز- ماریو بارگاس یوسا
7- نامه به کودکی که هرگز متولد نشد- اوریانا فالاچی
----------
هنوز لیست تمام نشده و کتابهایی هست که باید اضافه کنم اما ازونجایی که وقت نمیکنم طی روزهای آینده جواب بقیه دوستان رو هم اضافه میکنم. خیلی ممنونم از همگی که در جمع آوری این لیست کمک کردید.
شاد باشید و برقرار.
:)
------------
بعدا نوشت:
از 4 دوست باقی مانده فقط دل آرام جان تا الان جواب داد که بیشتر هم کتابهایی در حوزه ی روانشناسی رو معرفی کرده.
1 و2: دو کتاب اول از تامس هریس هست به اسم وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر.
3- دیوانه وار از بوبن
4- نیمه تاریک وجود دبی فورد( اشتباه نکنم با ترجمه ی فرناز فرود هست و من قبلا این کتابو خوندم)
5- چهار اثر فلورانس اسکاول شین
یک دوست ناشناس هم بهم مقالات مولانا رو با ویرایش جفر مدرس صادقی معرفی کرده که به نظر خیلی هیجان انگیز میاد و شاید بعد از یه سرچ اولیه اون رو هم برم بگیرمش.
خب این از نظرات دوستام. چون سلیقه ها متفاوته و از طرف دیگه هم همه ی کتابها رو نمیرسم بخونم برنامه بعدی اینه که از این لیست مواردی که به سلیقم نزدیکتره رو انتخاب کنم و بعد هم برم برای خرید. خیلی خوشحالم. کلی کتاب خوب برای خوندن منتظر منه. هورا هورا.
مرسی بچه ها همگی. 


نظرات()   
   
یکشنبه 23 اسفند 1394  12:21 ب.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،کاردستی ،) توسط: فر ناز

به پیشواز عید ...

بیایم کارت دست ساز هدیه بدیم :) 




  • آخرین ویرایش:یکشنبه 23 اسفند 1394
نظرات()   
   
یکشنبه 16 اسفند 1394  10:02 ق.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،) توسط: فر ناز

طیف رنگش عالیه! یه همچین دیواری دوست دارم داشته باشم تو خونه.


یا مثلا این یکی:



حال آدمو خوب میکنه. یه آرامش خوبی داره.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 16 اسفند 1394
نظرات()   
   
پنجشنبه 13 اسفند 1394  04:12 ب.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،) توسط: فر ناز

به لطف استاد عزیزی که منو خونه نشین کرده، زندگیم این روزا خلاصه شده تو کتابهای نخونده ی دور و برم و دیدن فیلم و سریال. مدتی بود که breaking bad رو گرفته بودم ولی از سر بند پایان نامه ی کوفتی وقت نمیشد ببینمش. تا الان سه فصلو کامل دیدم و قسمتهای اول فصل 4 هستم. یه کتاب خوندم( همون هویت که چن تا پست پایینتر زده بودم) و دارم فیلمهای قدیمی میبینم. تابستون یه ویری افتاده بود بهم که من اصلا فیلم خوب ندیدم و حالا که اینترنت نامحدود گرفتم بیامو یه سری فیلم درست حسابی بگیرم. این بود که رفتم کافه فیلم عضو شدم. خداییش مخزنی از فیلمهای درجه یکه. یه سریا رو همون موقع میشستم و میدیدم. بعد که تزم خورد به خنسی و رسمن باید 24 ساعته بالا سرش میشستم کار میکردم دیگه وخت نشد فیلم ببینم. این بود که تمام فیلمهایی که تو اون 2-3 ماه دانلود کرده بودم جمع شد برای روز مبادایی که امروز باشه.
یکی از این فیلمها که همون اوایل دانلود کردم دریای درون هست یا the sea inside. فیلم آمنابار هست مال سال 2004. بنا به عادت فیلمو چن بار اومده بودم ببینم تن تن زدم جلو اما احساس میکردم تو مود دیدنش نیستم. این سری اما می طلبید :) به نظرم برای همدردی بیشتر با فیلم بهتره این فیلمو در حالت ناامیدی ببینید. نمیگم ناراحتی، افسردگی یا صد تا چیز دیگه. میگم " ناامیدی".
اگه میخاید فیلمو ببینید توصیه میکنم ازینجا به بعدو نخونید. خطر لو رفتن داستان!
خب ماجرا در مورد یه مردیه با بازی خاویر باردم که در جوونی قطع نخاع شده از گردن و فقط میتونه سرشو تکون بده و تمام بدنش فلجه. حدودا 25-26 سال تو این حالت مونده و الان میخواد دست به اتونازی بزنه. میخواد این زندگی کسالت بارو تموم کنه. چون از نظرش این یه زندگی نصفه نیمس و در برابر اون چیزی که قبلا داشته اصلا زندگی حساب نمیشه. ماجرا در کشور اسپانیا اتفاق میفته که در اون سالها این اقدام جرم محسوب میشده( الانشو نمیدونم). در نتیجه به یک انجمنی میپیونده که بیمارایی رو که قطع امید کرده بودن به زندگی بهشون کمک میکرده خودکشی کنن. چندین بار دادگاه تشکیل میشه اما هربار دادگاه درخواست رامون( نقش اول فیلم) رو رد میکنه. در این بین یه خانم وکیل هست که بیماری او هم چیزی از فلج رامون کم نداره. این زن پرونده ی رامونو قبول میکنه و بهش کمک میکنه در این بین یه رابطه ی عاطفی هم بین این دو نفر اتفاق میفته اما چون اون زن متاهل بود و بیماریش هم به شدت رو به وخیم شدن بودرابطشون کات شد. در عوض یه زن دهاتی که عاشق رامون بود و رامون معمولا بهش محل نمیذاشت بهش کمک کرد تا بیارتش یه شهر دیگه و بهش کمک کنه تا اونجا خودکشی کنه.
فیلم بسیار احساسی بود. خاویر باردم با چشمهاش حرف میزد و واقعن دردو توی صورتش نشون میداد با اینکه کمترین حرکتی نمیتونست بکنه. با اینکه 12 سال از ساخت فیلم میگذره اما موضوعش هنوز تازگی داشت و احساس نمیکردم که چقدر کشداره و الکی داره فقط ضجه غوره میزنه. به عبارتی موضوع داستان مثل یه زندگی واقعی بود. از یه آدمی که دیگه امیدی به بهبود شرایط نداره و هر وقت که چشماشو میبنده خواب میبینه که داره پرواز میکنه. پرواز میکنه که به معشوقش برسه. با اینکه رامون تمام ذهنش درگیر فکر مرگ بود اما الان که فکر میکنم میبینم در عین حال شور زندگی هم داشت. اما زندگی برای اون جور دیگه ای تعریف میشه.
ببینیدش. اگر هم فیلم خوبی دیدین به من معرفی کنین بد نمیبینین.


when you cant escape and depend constantly on others you learn to cry by laughing.


نظرات()   
   
جمعه 7 اسفند 1394  12:29 ب.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،) توسط: فر ناز

وبلاگ هویج بنفش یکی از وبلاگهای مهربون و بی شیله پیله ایه که من از خوندنش خیلی لذت میبرم. امروز که بهش سر زده بودم دیدم که لینک داده بود به این شعر. باورش برام سخته که واقعا این شعرو یه بچه کلاس نهمی نوشته. چقدر خوب تونسته بنویسه. حسودیم شد واقعن!
شعر ازین قراره:

دوش

اختراع غمگین‌ترین انسان خوشبخت جهان بود

وقتی بازوانی نداشت برای در آغوش گرفتن

و زانویی برای زیر سر گذاشتن

و شانه‌ای برای اشک ریختن

وقتی همه فکر می‌کردند او خوشبخت‌ترین انسان روی زمین است

به دوش پناه برد

و ساعت‌ها بدون اینکه کسی بفهمد زیر سایه‌اش بارید

حالا

ما از نسل همان انسان خوشبخت جهانیم

و

مدت زیادی ست

که هر شب دوش می‌گیریم...

مژده مقیسه، کلاس نهم.


نظرات()   
   
دوشنبه 5 بهمن 1394  10:10 ب.ظ
نوع مطلب: (کاردستی ،سرگرمی ،عمه خانم ،) توسط: فر ناز

این هفته خیلی پر و سنگین شروع شده. رسما از شنبه در حال دویدنیم. قرار بود برای بردرزاده ی کوچولوم که خارج از کشورن هدیه بگیریم. بعد از کلی کنکاش با داداش و زن داداشم که تو رو خدا خودتون بگین چی میخاین مارو راحت کنین خودشون اعلام کردن که دوست دارن واسه بچه کتاب بگیریم :) یعنی زن داداش من تا این حد کتابخون و علاقه مند به کتابه که از الان برای بچه ی شش ماهه نگرانه و برنامه داره که چی بخریم بچه علاقه مند شه.بعد خودش از دوستاش پرسیده بود و یکسری کتاب رو عکسشو برای من فرساد که ما بریم و اینا رو بگیریم. 
چن وقتی بود من اصن ازین کتابای کودکان چیزی ندیده بودم. خیلی برام جذابیت داشت. از سری می می نی بگیر تا شیمو چه نازه و فلان و بیسار :)) خلاصه کلی کتاب خریدیم واسش. مسافر داریم که تازه اومده و قراره این کتابا رو بدیم بهش. بعد خب نمیشه که این همه بار رو بدی دست فامیل بعد برای خودش و نی نی هیچی نخری که. این شد که یکسری هم برای نی نی اونا خرید کردیم. همین خریدای خورده ریز کتاب حداقل 200 تومنی شد! نه که کتاب خیلی گرون و خاصی خریده باشیم. خب کتاب بچس دیگه. کلا 10-20 صفحه کتابه پر از نقاشی با فونت بزرگ هر کدوم یکی 10 تومن. اینه که وقتی چن تا میگیری هزینه میزنه بالا.
دیروز هم حالا مامان این وسط حس مهمونیش گرفته بود نصف فامیلو دعوت کرده بود. یک عالمی داشت اون برنامه. دیشب قشنگ تا سرم اومد رو بالش خوابم برد. انقد خسته بودم. از یه طرف دوندگی این خریدا که هرچی اینا خواستن تهیه شه و از طرفی هم آشپزی و بشور بساب. هر چند من توی خود آشپزی مستقیما کاری نکردن( چون مامان اصولن کسیو قبول نداره و خودش باید همه ی کار را رو انجام بده) اما هزار جور خرده ریز دیگه با من بود. وای چقد غر زدم 
الان که نشستم خونه با خیال راحت کادوها رو بسته بندی کردم. مال هرکدوم اسمشو روش زدم. ازین جعبه های قرتی مآبانه داشتم کتابا رو توش گذاشتم ضمن اینکه مامانم برای بچه از قبل شال و کلاهم بافته بود خیلی قشنگ شدن. اصن خستگی از تنم درومد.


نظرات()   
   
شنبه 26 دی 1394  09:50 ب.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،روزنویس ،) توسط: فر ناز

جا داره یه سلامی عرض بکنم خدمت مسئول محترم کتابخونه که با دقت دنبال ایراد تو کار میگشت که پایان نامه رو تحویل نگیره و نتونست پیدا کنه!
سلام گلــــم! خوبی؟ عاشق اون نگاه عصبیت شدم که با حرص پایان نامه رو گذاشتی زمین 


  • آخرین ویرایش:شنبه 26 دی 1394
  • برچسب ها:چشم مستت ،
نظرات()   
   
یکشنبه 12 مهر 1394  10:02 ب.ظ
نوع مطلب: (سرگرمی ،) توسط: فر ناز

یه خانومی هست میاد خونه مادربزرگم اینا ازشون پرستاری میکنه. بعد دو تا دختر داره که اینا تو هایلند لوازم آرایش اینا میفروشن به عنوان تبلیغ برام اشنتیون عطر آورده. دستش درد نکنه اصن انقد خوشبوئه خودم عاشق خودم شدم یه خیر پیدا شه اینو بگیره برام. والا من خیلی کم توقعم دیگه یه دونه عطر که این حرفا رو نداره :))




  • آخرین ویرایش:یکشنبه 12 مهر 1394
  • برچسب ها:very irresistible ،
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :3  
  • 1  
  • 2  
  • 3