یکشنبه 7 دی 1393  11:12 ق.ظ
نوع مطلب: (اتفاق مهم ،) توسط: فر ناز

همسایه ای داریم که شرایط خاصی دارن. هم آقا و هم خانم. کلا هر دو تاشون مسن هستن و خیلی بیرون نمیان. اما مسئله فقط این نیست. از همون اول که اینجا ساکن شدن صدای حمام رفتن شبانشون آزاردهنده بود. در حدی که از ساعت 12 شب تا 6 صب صدای آب یک بند میومد. حالا به مرور به این قضیه صدای دعوا و فحش و جیغ زدنای خانم هم اضافه شد. چندین بار ما بهشون اعتراض کردیم که ماجرا چیه؟ توی پرانتز اینم اضافه کنم که آقاهه به نظر مرد متشخص و محترمیه و اصن بهشون اینجور کارا نمیخوره. ولی خب یه چیزی حتمن هس دیگه. بعد اوایل آقا میگفتن که همسرشون درد مفاصل داره ولی بعد گفت که توی یه حادثه ی بدی مادرش تو تصادف کشته شده مثکه و این هم ازون موقع دچار افسردگی شدید شده. خلاصه اینکه بعضی وختا واقعن غیر قابل تحمل میشن. شنیدن صدای گریه و ناله های همسایه بالایی دیگه واقعن امونمونو بریده. اینه که یه خورده اینترنتی سرچ کردم ببینم توی یه همچین شرایطی به کجا باید زنگ زد و اطلاع داد. به قول مامان میگه شاید اصن مرده اذیتش میکنه. شاید بنده خدا واقعن به کمک احتیاج داره.
به فکرم رسید که اینجا این پستو بزنم و از کسایی هم که میان اینجا بخام که اگه چیزی تو این زمینه میدونن و میتونن کمک کنن دریغ نکنن.
ممنون.


نظرات()   
   
چهارشنبه 26 آذر 1393  11:19 ق.ظ
نوع مطلب: (اتفاق مهم ،) توسط: فر ناز

دیر موندن تو دانشگاه بالاخره کار دستمون داد.
اینکه از صب تا 7 شب بمونی دانشگاه بعد حراسـ.ت مهربون بیاد و در یه حرکت غیر مترقبه ریموت رو بقاپه و روز بعد با منشی گروه دعوا راه بندازه خیلی مطلب جالب و هیجان انگیزیه و از تن هر دانشجوی جویای علمی خستگی کار رو بیرون میکنه. به خصوص وقتی که منشی گروه سر صب بیاد و توی جمع بگه که حراسـ.ت فلان جمله زیبا که محترمانه اش میشه اینکه دانشجوها مشغول کار نبودن( شما این جمله رو طوری بخونین که چن تا عبارت نون و آبدار هم توش باشه) رو تحویل شما بده. 
در اقدامی زیبا و ازونجایی که واقعن باورمون نمیشد مسئله رو خیلی محترمانه به استاد مربوطه انتقال دادیم. اما خدایی ته دلم صاف نشد. این بود که یه ایمیل زدم. خودمو زدم به کوچه علی چپ که حالا اصلن مسئله مهمی نیستا ولی گفتن این حرفا به لحاظ شرعی ایراد داره. حتی اگه درست هم باشه نباید بدون دلیل و مدرک چنین تهمتهایی رو به کسی زد. آخرشم بوس بوس و دستت درد نکنه.
همین.
امیدوارم ترتیب اثر بده.
-------------
بعد نوشت به تاریخ 94/1/12
ترتیب اثر؟ کجا زندگی میکنی بابایی؟ دلت خوشه ها!


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 12 فروردین 1394
نظرات()   
   
دوشنبه 10 آذر 1393  09:44 ب.ظ
نوع مطلب: (اتفاق مهم ،) توسط: فر ناز

ساناز و حسام. ساناز و حسام.ساناز و حسام. ساناز و حسا. ساناز و حس. ساناز و ح. ساناز و ....
ساناز ساناز ساناز ساناز ساناز ساناز ساناز. نقطه سر خط.

لازم به توضیح بیشتری هست عایا؟


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 10 آذر 1393
نظرات()   
   
جمعه 7 آذر 1393  10:07 ب.ظ
نوع مطلب: (روزنویس ،اتفاق مهم ،) توسط: فر ناز

به اطلاع می رساند این جانب فرناز خانم یا به عبارتی لیدی فرناز تا چندی دیگر به عمه فرناز یا آنت فرناز تبدیل خواهم شد. باشد که رستگار شویم. 


  • آخرین ویرایش:جمعه 7 آذر 1393
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :3  
  • 1  
  • 2  
  • 3