تبلیغات
فرناز نوشت - مطالب ابر رسول یونان
دوشنبه 24 فروردین 1394  12:05 ب.ظ
توسط: فر ناز

جلو رفت برای بچه هایش میوه بخرد، اما وقتی قیمتها را دید منصرف شد.در راه که می رفت بغض گلویش را گرفت. آرزو کرد زلزله بیاید با این شرط که هیچ جا را خراب نکند جز تنها مغلزه ی میوه فروشی  کوچه را. روز بعد وقتی زلزله آمد هیچ دیواری ترک بر نداشت جز دبوارهای خانه فرسوده اش.


------------------------------------------
لعنتی گوشی رو بردار، رسول یونان.


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 24 فروردین 1394
  • برچسب ها:رسول یونان ،
نظرات()   
   
یکشنبه 23 شهریور 1393  12:05 ق.ظ
نوع مطلب: (عشق یعنی تو ،دل نوشته ،) توسط: فر ناز

حدس می زنم که خواهی گریخت
التماس نمی کنم
از پی ات نمی دوم
اما صدایت را در من جا بگذار
می دانم که از من دل می کنی
راهت را نمی بندم
اما عطر موهایت را در من جا بگذار
می دانم که از من جدا خواهی شد
خیلی ویران نمی شوم
از پا نمی افتم
اما رنگت را در من جا بگذار
احساس میکنم تباه خواهی شد
و من خیلی غمگین می شوم
اما گرمایت را در من جا بگذار
فرقش را با حالا می دانم 
که فراموشم خواهی کرد و من
اقیانوسی خواهم شد سیاه و غم انگیز
اما طعم بودنت را در من جا بگذار
هر طور شده خواهی رفت 
و من حق ندارم که تو را نگه دارم
اما خودت را در من جا بگذار!
-----------------------------------
شعر از عزیز نسین با ترجمه ی زیبای رسول یونان


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 11 آبان 1393
  • برچسب ها:رسول یونان ،
تو هم یه چیزی بگو!()