تبلیغات
فرناز نوشت - مطالب ابر نزار قبانی
جمعه 11 اردیبهشت 1394  09:34 ب.ظ
نوع مطلب: (دل نوشته ،) توسط: فر ناز

در بندر آبی چشمانت

باران رنگهای آهنگین می‌وزد

خورشید و بادبانهای خیره کننده

سفر خود را در بی نهایت تصویر می‌کنند.

در بندر آبی چشمانت

پنجره‌ای گشوده به دریا

و پرنده‌هایی در دوردست

به جست و جوی سرزمینهای بدنیا نیامده.

در بندر آبی چشمانت

برف در تابستان می‌آید

کشتی‌هایی با بار فیروزه که دریا را در خود غرقه می‌سازند بی آنکه خود غرق شوند.

در بندر آبی چشمانت، بر صخره‌های پراکنده می‌دوم چون کودکی

عطر دریا را به درون می‌کشم و خسته باز می‌گردم چون پرنده‌ای

در بندر آبی چشمانت سنگها آواز شبانه می‌خوانند

در کتاب بسته‌ی چشمانت چه کسی هزار شعر پنهان کرده است؟

ای کاش، ای کاش دریانوردی بودم، ای کاش قایقی داشتم

تا هر شامگاه در بندر آبی چشمانت بادبان بر افرازم.

نزار قبانی


نظرات()