پنجشنبه 1 مهر 1395  11:53 ب.ظ
نوع مطلب: (اتفاق مهم ،) توسط: فر ناز

ماجرا مال چند هفته پیشه. از کلاس داشتم برمیگشتم خونه. نمیدونم چه چیزی بود کلن از صبح خیلی شارژ بودم. بهترین روپوشمو پوشیده بودم. با آرایش( که تقریبا هیچوقت نمیکنم ) داشتم برمیگشتم. همینجور سلانه سلانه میومدم. که از کنار یه پسره رد شدم . بعد داشتم فکر میکردم وای چه عطری. چه تیپی. پسرا چه با سلیقه شدن  اصن تو حال خودم نبودم داشتم همینجور میرفتم به یه چار راه میرسیدم قبل از اینکه تقاطعو رد کنم دیدم یکی میدوه دنبالم هی میگه خانم خانم. وایسادم دیدم خود پسرس داره صدا میکنه. اومد و یه سلام علیکی کرد و خیلی زیبا درومد گفت که میخواستم آشنا بشیم و ازین حرفا. به خدا من پسر خوبیم. خیلی سعی کردم جلوی خنده ی خودمو بگیرم. بعد من داشتم فکر میکردم واقعن چن درصد احتمال داره از تو یه همچین چیزی آدم درست حسابی دربیاد؟!  دیدم بیشتر واسش شوخیه. با اینکه ازش خوشم میومد اما اون وضعیت ساعت 9 شب اصن دیگه دلم نمیخواست حرفی بینمون رد و بدل شه. یا بخواد به خودش جرات اینو بده که حرف دیگه ای بزنه. گفتم نمیتونم و اومدم.ولی ته دلم یه چیزو خیلی بهش اعتقاد دارم و اونم اینه که اگر واقعن قسمت باشه حتمن دوباره یه جور دیگه سر راه من قرار میگیره. فقط این دفعه امیدوارم یه جای درست و حسابی و عین آدمیزاد 

پ.ن 1: شما باشین تو اینجور موقعیتها چیکار میکنین؟  


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 2 مهر 1396
  • برچسب ها:to be continued ،
نظرات()